غزل شمارهٔ 2011
Toggle stanza 1جان جانهایی تو جان را برشکن
11
جان جانهایی تو جان را برشکن
کس توی دیگر کسان را برشکن
22
گوهر باقی درآ در دیدهها
سنگ بستان باقیان را برشکن
33
ز آسمان حق بتاب ای آفتاب
اختران آسمان را برشکن
44
غیب دان کن سینههای خلق را
سینههای عیب دان را برشکن
55
بانشان از بینشان پرده شده
بینشانی هر نشان را برشکن
66
روز مطلق کن شب تاریک را
بارنامه پاسبان را برشکن
77
شمس تبریز آفتابی آفتاب
شمع جان و شمعدان را برشکن

