غزل شمارهٔ 1990
Toggle stanza 1جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
11
جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
22
نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار
که در او مرده نماند وثنی و نه وثن
33
ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید
بهتر از شیر شود از دم او ماده زغن
44
زنده گشتند و پی شکر دهان بگشادند
بوسهها مست شدند از طرب بوی دهن
55
دست دستان صبا لخلخه را شورانید
تا بیاموخت به طفلان چمن خلق حسن
66
جبرئیل است مگر باد و درختان مریم
دست بازی نگر آن سان که کند شوهر و زن
77
ابر چون دید که در زیر تتق خوبانند
برفشانید نثار گهر و در عدن
88
چون گل سرخ گریبان ز طرب بدرانید
وقت آن شد که به یعقوب رسد پیراهن
99
چون عقیق یمنی لب دلبر خندید
بوی رحمان به محمد رسد از سوی یمن
1010
چند گفتیم پراکنده دل آرام نیافت
جز بدان جعد پراکنده آن خوب زمن
1111
شمس تبریز برآ تیغ بزن چون خورشید
تیغ خورشید دهد نور به جان چو مجن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن
نیست یک سرو به غیر از تو درین سبز چمن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6258
همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1991
ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
مرگ بر من شده بیتو مثل شهد و لبن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2000
همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2003

