غزل شمارهٔ 1661
شاعر: رومی
Toggle stanza 1سالکان راه را محرم شدم
11
سالکان راه را محرم شدم
ساکنان قدس را همدم شدم
22
طارمی دیدم برون از شش جهت
خاک گشتم فرش آن طارم شدم
33
خون شدم جوشیده در رگهای عشق
در دو چشم عاشقانش نم شدم
44
گه چو عیسی جملگی گشتم زبان
گه دل خاموش چون مریم شدم
55
آنچ از عیسی و مریم یاوه شد
گر مرا باور کنی آن هم شدم
66
پیش نشترهای عشق لم یزل
زخم گشتم صد ره و مرهم شدم
77
هر قدم همراه عزرائیل بود
جان مبادم گر از او درهم شدم
88
رو به رو با مرگ کردم حربها
تا ز عین مرگ من خرم شدم
99
سست کردم تنگ هستی را تمام
تا که بر زین بقا محکم شدم
1010
بانگ نای لم یزل بشنو ز من
گر چو پشت چنگ اندر خم شدم
1111
رو نمود الله اعلم مر مرا
کشته الله و پس اعلم شدم
1212
عید اکبر شمس تبریزی بود
عید را قربانی اعظم شدم

