غزل شمارهٔ 994
Toggle stanza 1دوست همان به که بلاکش بود
11
دوست همان به که بلاکش بود
عود همان به که در آتش بود
22
جام جفا باشد دشوارخوار
چون ز کف دوست بود خوش بود
33
زهر بنوش از قدحی کان قدح
از کرم و لطف منقش بود
44
عشق خلیلست درآ در میان
غم مخور ار زیر تو آتش بود
55
سرد شود آتش پیش خلیل
بید و گل و سنبله کش بود
66
در خم چوگانش یکی گوی شو
تا که فلک زیر تو مفرش بود
77
رقص کنان گوی اگر چه ز زخم
در غم و در کوب و کشاکش بود
88
سابق میدان بود او لاجرم
قبله هر فارس مه وش بود
99
چونک تراشیده شدهست او تمام
رست از آن غم که تراشش بود
1010
هر کی مشوش بود او ایمنست
گر دو جهان جمله مشوش بود
1111
مفخر تبریز تو را شمس دین
شرق نه در پنج و نه در شش بود

