غزل شمارهٔ 1741
Toggle stanza 1به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
11
به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
چگونه قبله گذارم چو در نماز روم
22
به جز که کور نخواهد که من به هیچ سبب
به سوی ظلمت از آن شمع صد طراز روم
33
کدام عقل روا بیند این که من تشنه
به غیر حضرت آن بحر بینیاز روم
44
براق عشق گزیدم که تا به دور ابد
به سوی طره هندو به ترکتاز روم
55
شب چو باز و بط روز را بسوزد پر
چو در سحر به مناجات او به راز روم
66
چو چشمبند قضا راه چشم بسته کند
به بوی عنبریش چشمها فرازروم
77
به خاک پای خداوند شمس تبریزی
که چون شدم ز وی از دست سرفراز روم

