غزل شمارهٔ 2663
Toggle stanza 1مرا چون ناف بر مستی بریدی
11
مرا چون ناف بر مستی بریدی
ز من چه ساقیا دامن کشیدی
22
چنین عشقی پدید آری به هر دم
پدیدآرنده چون ناپدیدی
33
دهل پیدا دهلزن چون است پنهان
زهی قفل و زهی این بیکلیدی
44
جنون طرفه پیدا گشت در جان
جنون را عقلها کرده مریدی
55
هزاران رنگ پیدا شد از آن خم
منزه از کبودی و سپیدی
66
دو دیده در عدم دوز و عجب بین
زهی اومیدها در ناامیدی
77
اگر دریای عمانی سراسر
در آن ابری نگر کز وی چکیدی
88
در آن دکان تو تخته تخته بودی
اگر خود این زمان عرش مجیدی
99
در اقلیم عدم ز آحاد بودی
در این ده گرچه مشهور و وحیدی
1010
همان جا رو چنان ز آحاد میباش
از آن گلشن چرا بیرون پریدی
1111
بر این سو صد گره بر پایت افتاد
ز فکر وهمی و نکته عمیدی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
که ناگه دامن از من درکشیدی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 253
چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟
که کلی از من مسکین رمیدی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 254
از این تنگین قفس جانا پریدی
وزین زندان طراران رهیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2664
دگرباره شه ساقی رسیدی
مرا در حلقه مستان کشیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2685

