غزل شمارهٔ 2231
شاعر: رومی
Toggle stanza 1میدوید از هر طرف در جست و جو
11
میدوید از هر طرف در جست و جو
چشم پرخون تیغ در کف عشق او
22
دوش خفته خلق اندر خواب خوش
او به قصد جان عاشق سو به سو
33
گاه چون مه تافته بر بامها
گاه چون باد صبا او کو به کو
44
ناگهان افکند طشت ما ز بام
پاسبانان درشده در گفت و گو
55
در میان کوی بانگ دزد خاست
او بزد زخمی و پنهان کرد رو
66
گرد او را پاسبانی درنیافت
کش زبون گشتهست چرخ تندخو
77
بر سر زخم آمد افلاطون عقل
کو نشانها را بداند مو به مو
88
گفت دانستم که زخم دست کیست
کو است اصل فتنههای تو به تو
99
چونک زخم او است نبود چارهای
آنچ او بشکافت نپذیرد رفو
1010
از پی این زخم جان نو رسید
جان کهنه دستها از خود بشو
1111
عشق شمس الدین تبریزی است این
کو برون است از جهان رنگ و بو
زمین

