غزل شمارهٔ 1752
Toggle stanza 1کون خر را نظام دین گفتم
11
کون خر را نظام دین گفتم
پِشک را عنبر ثمین گفتم
22
اندر این آخُر جهان ز گزاف
بس چمن نام هر چمین گفتم
33
طوق بر گردن کَپی بستم
نام اعلا بر اسفلین گفتم
44
عجز خواهید روح را که ز عجز
صفت روح بهر طین گفتم
55
حِلیهٔ آدم و خلیفهٔ حق
بهر ابلیس و هر لعین گفتم
66
زاغ را بلبل چمن خواندم
خار را سرو و یاسمین گفتم
77
دیو را جبرئیل کردم نام
ژاژ را حجّت مبین گفتم
88
ای دریغا که کان نفرین را
از طمع چند آفرین گفتم
99
از خری بوَد آن نبُد ز خِرد
که خر ماده را تکین گفتم
1010
توبه کردم از این خطا گفتن
همه عمرم بس ار همین گفتم

