غزل شمارهٔ 2685
Toggle stanza 1دگرباره شه ساقی رسیدی
11
دگرباره شه ساقی رسیدی
مرا در حلقه مستان کشیدی
22
دگرباره شکستی توبهها را
به جامی پردهها را بردریدی
33
دگربار ای خیال فتنه انگیز
چو می بر مغز مستان بردویدی
44
بیا ای آهو از نافت پدید است
که از نسرین و نیلوفر چریدی
55
همه صحرا گل است و ارغوان است
بدان یک دم که در صحرا دمیدی
66
مکن ای آسمان ناموس کم کن
که از سودای ماه من خمیدی
77
بگو ای جان وگر نی من بگویم
که از شرم جمالش ناپدیدی
88
بگویم ای بهشت این دم به گوشت
که بیاو بستهای و بیکلیدی
99
چو خاتونان مصری ای شفق تو
چو دیدی یوسفم را کف بریدی
1010
بدیدم دوش کبریتی به دستت
یقین کردم که دیکی میپزیدی
1111
تو هم ای دل در آن مطبخ که او بود
پس دیوار چیزی میشنیدی
1212
نه عیدی که دو بار آید به سالی
به رغم عید هر روزی تو عیدی
1313
خداوندا به قدرت بینظیری
که حسنی لانظیری برتنیدی
1414
چنین نوری دهی اشکمبهای را
چنینی را گزافه کی گزیدی
1515
بگو ای گل که این لطف از کی داری
نه خار خشک بودی میخلیدی
1616
تو هم ای چشم جنس خاک بودی
بگفتی من چه بینم هم بدیدی
1717
تو هم ای پای برجا مانده بودی
دوانیدت دواننده دویدی
1818
دم عیسی و علمش را عدوی
عجب ای خر بدین دعوت رسیدی
1919
چو مال این علم ماند مرد ریگت
نه تو مانی نه علمی که گزیدی
2020
جهان پیر را گفتم جوان شو
ببین بخت جوان تا کی قدیدی
2121
بیا امید بین که نیک نبود
در این امید بیحد ناامیدی
2222
بدو پیوندم از گفتن ببرم
نبرم زان شهی که تو بریدی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟
که ناگه دامن از من درکشیدی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 253
چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟
که کلی از من مسکین رمیدی
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 254
مرا چون ناف بر مستی بریدی
ز من چه ساقیا دامن کشیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2663
از این تنگین قفس جانا پریدی
وزین زندان طراران رهیدی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2664

