غزل شمارهٔ 719
Toggle stanza 1ای اهل صبوح در چه کارید
11
ای اهل صبوح در چه کارید
شب میگذرد روا مدارید
22
ماننده آفتاب رخشان
از جام صبوح سر برآرید
33
ای شب شمران اگر شمارست
باری شب زلف او شمارید
44
زخمی که زدهست وانمایید
گر پنجهٔ شیر را شکارید
55
در خواب شوید ای ملولان
وین خلوت را به ما سپارید
66
میآید آن نگار امشب
چون منتظران آن نگارید
77
زان روی که شمس دین تبریز
داند که شما در انتظارید
زمین

