Toggle stanza 1
چون بگردد پای او از پایدان
1

چون بگردد پای او از پایدان

خود شکوخیده بماند هم چنان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه نشستی دور چون بیگانگان

اندرآ در حلقه دیوانگان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2005

شاه ما باری برای کاهلان

گنج می‌بخشد به هر دم رایگان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2007

نک بهاران شد صلا ای لولیان

بانگ نای و سبزه و آب روان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2009

صبحدم شد زود برخیز ای جوان

رخت بربند و برس در کاروان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2021

ای زیان و ای زیان و ای زیان

هوشیاری در میان مستیان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2022

چون نیاید سر عشقت در بیان

همچو طفلان مهر دارم بر زبان

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 630

ای گرفته حسن تو هر دو جهان

در جمالت خیره چشم عقل و جان

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 632

ای نهان از دیده و در دل عیان

از جهان بیرون ولی در قعر جان

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 633

یخچه می‌بارید از ابر سیاه

چون ستاره بر زمین از آسمان

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 93

زش ازو پاسخ دهم اندر نهان

زش به بیداری میان مردمان

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 74

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور