شمارهٔ 53
Toggle stanza 1نگارینا، شنیدهستم که گاهِ محنت و راحت
11
نگارینا، شنیدهستم که گاهِ محنت و راحت
سه پیراهن سَلَب بودهست یوسف را به عمر اندر
22
یکی از کید شد پر خون، دُوُم شد چاک از تهمت
سِوُم یعقوب را از بوش روشن گشت چشمِ تر
33
رُخم مانَد بدان اوّل، دلم مانَد بدان ثانی
نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
به رخسار و جبین و روی و عارض بردی ای دلبر
فروغ از صبح و نور از روز و عکس از ماه و تاب از خور
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 172
مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1024
مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
بداد افیون شور و شر ببرد از سر ببرد از سر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1025

