شمارهٔ 6 - ظل یزدان
Toggle stanza 1دی شنیدم کز سمند افتاد آن کاندر رهش
11
دی شنیدم کز سمند افتاد آن کاندر رهش
خاک بودن توتیای چشم کیوان بودن است
22
آسمانش درخیال فرش مجلس گشتن است
آفتابش در هوای گردد امان بودن است
33
چون شنیدم این خبر پژمرده گشتم عقل گفت
بیخبر زین واقعه جای پریشان بودن است
44
اونه شخص دولت آمد در ره نظم جهان
نی ثبات دولت از افتادن و خیزان بودن است
55
شاد گشتم از بیانش گفتم الحق درجهان
بیتو بودن بیوجود فصل حیوان بودن است
66
سایه صاحب بفرقت بادکاندر ظل او
جا گرفتن در پناه ظل یزدان بودن است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

