شمارهٔ 48 - تجدید مطلع

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اه

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
ز فیض گلشن روی تو چون شود آگاه
1

ز فیض گلشن روی تو چون شود آگاه

که سوزد آتش حسن تو بال مرغ نگاه

2

چه سود از اینکه ز شوق لبت شدم همه جان

چنین که آتش سودای دل بود جانکاه

3

بروی رحم به آنگونه بسته ای در دل

که شوق کشتن من در دلت ندارد راه

4

چو گیری آینه در کف ز شوق عارض خویش

ازآن کرشمه نرگس وز آن فریب نگاه

5

شود مثال در آئینه مضطرب ز انسان

کز اضطراب دل آب، عکس عارض ماه

6

بیاد روی تو چون آه جان گداز کشم

بصورت تو سزد گر برآید آتش آه

7

زنی بتیغم و فریاد از شریعت عشق

که آرمیدن کفر است و اضطراب گناه

8

چنان زلطف تو نظارگی هجوم آورد

که عارض تو نه بینم ز ازدحام نگاه

9

نداری آینه را پیش رو بچندین شوق

اگر زچاشنی حیرتم شوی آگاه

10

زهی بخنده گشودی زکار بسته گره

زهی بعشوه ربودی ز فرق فتنه کلاه

11

ز فیض مژده لطف تو کام جان شیرین

بعهد وعده وصل تو عمر غم کوتاه

12

عنان عشوه نگاه تراست دستآویز

بساط فتنه سمند تراست جولانگاه

13

دل زمانه هراسان زچشم ظالم تو

چنانکه فتنه زآسیب عدل شاهنشاه

14

شها منم که بلا را بجز قضای دلم

بگاه عرض سپه نیست عرضگاه سپاه

15

باین غرض که شود حسرتم فزون دایم

زمانه یوسف عیشم نماید از ته چاه

16

زهی امید طواف تو رهنمای مراد

زهی سجود جناب تو آبروی جباه

17

شدم هلاک زحرمان خوش آنزمان که شوم

بخاکبوسی کوی تو چون سپهر دوتاه

18

چنان نیاز فشانی کنم که عشق برد

خمیر مایه عجز از غبار آن درگاه

19

زهی محبت آل تو پایمرد ورع

رهی حمایت لطف تو دستگیر گناه

20

ز روی لطف بفریاد رس مرا چو بحشر

بپایت افتم و گویم که «حسبه لله»

21

منم غلام تو عرفی مهل مرا که سزد

به حال من بگشایی لب شفاعت خواه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه

وگر ز عقل گذشتی، بگوی بسم الله

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1751

ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه

مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 837

خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه

که در هوای تو برخاست بامداد پگاه

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 416

به گوش جان رهی منهیی ندا در داد

ز حضرت احدی لا اله الّا الله

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 27

به روز شنبهٔ سادس ز ماه ذی الحجّه

به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 28

سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه

اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 104

چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه

ز ذره ذره شنو لا اله الا الله

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2408

در بهشت گشادند در جهان ناگاه

خدا به چشم عنایت به خلق کرد نگاه

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 50 - درستایش اتابک مظفرالدین سلجوقشاه

یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همی‌گفت: مرسومِ فلان را چندان که هست مُضاعَف کنید که مُلازِمِ درگاه است و مترصّدِ فرمان؛ و دیگر خدمتکاران به لَهْو و لَعِب مشغول‌اند و در اَدایِ خدمت مُتَهاوِن.

صاحب‌دلی بشنید و فریاد و خروش از نِهادش بر آمد. پرسیدندش: چه دیدی؟ گفت: مراتبِ بندگان به درگاهِ خداوند، تَعالیٰ، همین مثال دارد.

سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 25

به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه

کند درازی شب عمر شمع را کوتاه

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6597

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور