بخش 9 - در نصیحت فرزند خود محمد نظامی
Toggle stanza 1ای چارده ساله قرةالعین
11
ای چارده ساله قرةالعین
بالغ نظر علوم کونین
22
آن روز که هفت ساله بودی
چون گل به چمن حواله بودی
33
واکنون که به چارده رسیدی
چون سرو بر اوج سر کشیدی
44
غافل منشین نه وقت بازی است
وقت هنر است و سرفرازی است
55
دانش طلب و بزرگی آموز
تا به نگرند روزت از روز
66
نام و نسبت به خردسالیست
نسل از شجر بزرگ خالیست
77
جایی که بزرگ بایدت بود
فرزندی من نداردت سود
88
چون شیر به خود سپهشکن باش
فرزند خصال خویشتن باش
99
دولت طلبی، سبب نگهدار
با خلق خدا ادب نگهدار
1010
آنجا که فسانهای سگالی
از ترس خدا مباش خالی
1111
وان شغل طلب ز روی حالت
کز کرده نباشدت خجالت
1212
گر دل دهی ای پسر بدین پند
از پند پدر شوی برومند
1313
گرچه سر سروریت بینم
وآیین سخنوریت بینم
1414
در شعر مپیچ و در فن او
چون اکذب اوست احسن او
1515
زین فن مطلب بلند نامی
کان ختم شده است بر نظامی
1616
نظم ار چه به مرتبت بلند است
آن علم طلب که سودمند است
1717
در جدول این خط قیاسی
میکوش به خویشتنشناسی
1818
تشریح نهاد خود درآموز
کاین معرفتی است خاطرافروز
1919
پیغمبر گفت: «عِلمُ عِلمان
علم الادیان و علم الابدان»
2020
در ناف دو علم بوی طیب است
وان هر دو فقیه یا طبیب است
2121
میباش طبیب عیسوی هُش
اما نه طبیب آدمیکش
2222
میباش فقیه طاعتاندوز
اما نه فقیه حیلتآموز
2323
گر هر دو شوی بلند گردی
پیش همه ارجمند گردی
2424
صاحب طرفین عهد باشی
صاحب طرف دو مهد باشی
2525
میکوش به هر ورق که خوانی
کان دانش را تمام دانی
2626
پالانگرییی به غایت خود
بهتر ز کلاهدوزی بد
2727
گفتن ز من از تو کار بستن
بیکار نمیتوان نشستن
2828
با این که سخن به لطف آب است
کم گفتن هر سخن صواب است
2929
آب ار چه همه زلال خیزد
از خوردن ِ پر، ملال خیزد
3030
کم گوی و گزیده گوی چون دُر
تا ز اندک تو جهان شود پر
3131
لاف از سخن چو دُر توان زد
آن خشت بود که پر توان زد
3232
مرواریدی کز اصل پاک است
آرایشبخش آب و خاک است
3333
تا هست دُرُست، گنج و کانهاست
چون خُرد شود، دوای جانهاست
3434
یک دسته گل دماغپرور
از صد خرمن گیاه بهتر
3535
گر باشد صد ستاره در پیش
تعظیم یک آفتاب ازو بیش
3636
گرچه همه کوکبی بتاب است
افروختگی در آفتاب است

