بخش 15 - پاسخ شیرین به خسرو
Toggle stanza 1شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد
11
شکر پاسخ ز شکر بند بگشاد
به پاسخ لعل شکر خند بگشاد
22
که باشم من به خدمت زیر دستی
کنیزان ترا آئین پرستی
33
وگر نزد تو قدری دارد این خاک
به مژگان روبم از راه تو خاشاک
44
بزرگان گفتهاند این نکته دیر است
که هر کو سیر باشد زود سیر است
55
چو مرغی خرمنی بیند بهر گام
به یک خرمن دلش کی گیرد آرام
66
چرا گل دامن از بلبل نچیند
که هر دم بر گلی دیگر نشیند
77
من آن سرچشمهٔ شیرین گوارم
که آب زندگانی نام دارم
88
تو گر خواهی به چشمه راه جوئی
بنوشی شربتی و دست شوئی
99
بگو تا درکشم دست از عنانت
غبار خود بروبم ز آستانت
1010
ورت پخته است سودائی که داری
بیابی خود تمنائی که داری
1111
مرا نیز اعتمادی باشد از بخت
که آسان نشکند بیخیکه شد سخت
1212
بنای دوستی چون محکم افتد
خلل ز آسیب دورانش کم افتد
1313
چنان پیوند کن مهر ابد را
که دوری ره نماید چشم بد را
1414
ملک گفتا که بر یاران جانی
بدین غایت نشاید بدگمانی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

