بخش 20 - عقد کردن خسرو شکر را
Toggle stanza 1عروس صبح دم چون پرده برداشت
11
عروس صبح دم چون پرده برداشت
جهان را جلوهٔ خور در نظر داشت
22
طلب کردند موبد را نهانی
که عقدی بست بر رسم مغانی
33
چو شد شرط زناشوئی همه راست
مراد آماده گشت و داوری خاست
44
ملک در پرده با دلدار بنشست
به تاراج شکر شد طوطی مست
55
در او پیچید چون در گل گیائی
غلط کردم که در گنج اژدهائی
66
شکر خائیده شد در زیرگازش
به حلوا در شد انگشت درازش
77
به گنج انداخت مارش مهرهٔ خویش
صدف بستد ز باران قطرهٔ خویش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

