Toggle stanza 1
عروس صبح دم چون پرده برداشت
1

عروس صبح دم چون پرده برداشت

جهان را جلوهٔ خور در نظر داشت

2

طلب کردند موبد را نهانی

که عقدی بست بر رسم مغانی

3

چو شد شرط زناشوئی همه راست

مراد آماده گشت و داوری خاست

4

ملک در پرده با دلدار بنشست

به تاراج شکر شد طوطی مست

5

در او پیچید چون در گل گیائی

غلط کردم که در گنج اژدهائی

6

شکر خائیده شد در زیرگازش

به حلوا در شد انگشت درازش

7

به گنج انداخت مارش مهرهٔ خویش

صدف بستد ز باران قطرهٔ خویش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور