شمارهٔ 3 - در صفت عمارت شه است این
Toggle stanza 1بنامیزد چه دلکش منزل است این
11
بنامیزد چه دلکش منزل است این
نه آب و گل همه جان و دل است این
22
بسی مه بر فلک منزل بریده
به عمر خود چنین منزل ندیده
33
تصور کن چو یک شخص این جهان را
که باشد همچو چشم این خانه آن را
44
کسی کان شخص را انسان عین است
جهان مردمی سلطان حسین است
55
گلش گویی ز مشک چین سرشتند
که نامش خانه مشکین نوشتند
66
ز هر لاله به سقف آن نمونه
مگر شد لاله زاری باژگونه
77
به دیوارش ز گچ گلها بریده
گل کافوری ست از گل دمیده
88
منقش از زر حل هر در او
دری از خلد در هر منظر او
99
مروح خانه ای دان از جنانش
که باشد حوض کوثر در میانش
1010
میان حوض نرگسدان سیمین
بود فواره های نرگس آیین
1111
ز هر نرگس جهنده آب از آنسان
که گاه شادی آب از چشم جانان
1212
به گرد حوض جویی پر خم و تاب
چو ماری سیمگون پیچان در او آب
1313
چو لطف حوض و جوی آب روان دید
گه بیرون شدن بر خویش پیچید
1414
به سعی شاه شد این خانه آباد
چو تاریخ عمارت فرخش باد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

