شمارهٔ 3 - در صفت عمارت شه است این

Toggle stanza 1
بنامیزد چه دلکش منزل است این
1

بنامیزد چه دلکش منزل است این

نه آب و گل همه جان و دل است این

2

بسی مه بر فلک منزل بریده

به عمر خود چنین منزل ندیده

3

تصور کن چو یک شخص این جهان را

که باشد همچو چشم این خانه آن را

4

کسی کان شخص را انسان عین است

جهان مردمی سلطان حسین است

5

گلش گویی ز مشک چین سرشتند

که نامش خانه مشکین نوشتند

6

ز هر لاله به سقف آن نمونه

مگر شد لاله زاری باژگونه

7

به دیوارش ز گچ گلها بریده

گل کافوری ست از گل دمیده

8

منقش از زر حل هر در او

دری از خلد در هر منظر او

9

مروح خانه ای دان از جنانش

که باشد حوض کوثر در میانش

10

میان حوض نرگسدان سیمین

بود فواره های نرگس آیین

11

ز هر نرگس جهنده آب از آنسان

که گاه شادی آب از چشم جانان

12

به گرد حوض جویی پر خم و تاب

چو ماری سیمگون پیچان در او آب

13

چو لطف حوض و جوی آب روان دید

گه بیرون شدن بر خویش پیچید

14

به سعی شاه شد این خانه آباد

چو تاریخ عمارت فرخش باد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور