غزل شمارهٔ 236
شاعر: جامی
Toggle stanza 1چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
11
چه گویم کز فراقت چونم ای دوست
جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست
22
به زیر پای خود کردی سرم پست
رساندی پایه بر گردونم ای دوست
33
میان رهروان بودم فسانه
ز ره بردی به یک افسونم ای دوست
44
چنان از لعل میگون تو مستم
که فارغ از می گلگونم ای دوست
55
ز نقد عشق اگر خالی بود جیب
چه سود از گنج افریدونم ای دوست
66
کمم در حشمت و جاه از سگانت
ولیکن در وفا افزونم ای دوست
77
مگو جامی سگ این آستان نیست
مکن زین دایره بیرونم ای دوست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

