Toggle stanza 1
در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود
1

در چمن یارم چو با آن لطف و بالا می‌رود

سرو را پای و صنوبر را دل از جا  می‌رود

2

ز اشک و آهم در زمین و آسمان رسوای عشق

چون کنم کان تا ثری وین تا ثریا می‌رود

3

بر فلک افکنده جان پیچان کمند از دود دل

گویی از شوق لبش سوی مسیحا می‌رود

4

هرکه می‌راند حدیث نطق طوطی بر زبان

عاشقان را دل به آن لعل شکرخا می‌رود

5

صید از صحرا به شهر آرند و آن چابک‌سوار

کرده صید خویش شهری سوی صحرا می‌رود

6

می‌رود زنجیر جنبان هوشمندان را به عشق

هرکجا مجنون او زنجیر بر پا می‌رود

7

بر درش کم گوی جامی را گران جان ای رقیب

زان که امروز آمد آن مسکین و فردا می‌رود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور