Toggle stanza 1
میفکن به روز دگر قتل بنده
1

میفکن به روز دگر قتل بنده

که روز دگر را که مرده که زنده

2

بود حق بنده ز تیغ تو زخمی

خدا را مکن ظلم در حق بنده

3

نبودم پسندیده صحبت تو

به دیداری از دور کردم بسنده

4

ز چاک گریبان تن نازک تو

مرا چاک در دامن جان فکنده

5

دل سخت چون سنگ شیرین چه آگه

ز جانی که فرهاد در کوه کنده

6

من ابر بهارم تو گلبرگ خندان

مرا کار گریه تو را خوی خنده

7

چه دوزی به هم دلق صد پاره جامی

نیابی دل زنده از دلق ژنده

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور