غزل شمارهٔ 312
شاعر: جامی
Toggle stanza 1رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
11
رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد
غم او چو کشت زارم به مزار من نیامد
22
به کنار جو ندیدم چو قدش به باغ سروی
که ز آب دیده جویی به کنار من نیامد
33
خط سبزه کامد از گل که ز پی رسیدم اینک
چه کنم چو این بشارت ز بهار من نیامد
44
به کدام کاسه سر خوش زیم از شراب راحت
به سرم چو زخم سمی ز سوار من نیامد
55
به رهش چو خاک گشتم چه به وقت بود گریه
که به پشت پاش باری ز غبار من نیامد
66
چو دهم به او دلی را که خراب ازوست کارم
به چه کار آید او را چو به کار من نیامد
77
زر چهره ساخت جامی ز دو دیده سرخ یعنی
که ز کان عشق نقدی به عیار من نیامد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

