غزل شمارهٔ 925

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اختی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختی
1

همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختی

خانه دل را ز مهر دیگران پرداختی

2

برگذشتی فارغ از من نی سلام و نی علیک

می ندانم کردیم نادیده یا نشناختی

3

در بر سیمین دل چون سنگ بیرون آمدی

سنگ در هنگامه سیمینبران انداختی

4

عمرها دور از بر تو بینوا بودم چو چنگ

هرگزم روزی به بر نگرفتی و ننواختی

5

راست بازی بود با آن قد همیشه پیشه ات

داو ما آمد چرا چون زلف خود کج باختی

6

چون رسیدی از دهان تنگش ای شکر به کام

گر نه زان لبها خجل گشتی چرا بگداختی

7

جامی از دل شعله آهت به گردون سرکشید

بر سر بازار رسوایی علم افراختی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور