Toggle stanza 1
عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد
1

عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد

مانند ریگ تشنه که باران فرو خورد

2

عیبم مکن که جیب صبوری فرو درم

تا کی کسی به دل غم هجران فرو خورد

3

بندد درون غنچه همه تو به تو گره

خونابه ای کزان لب خندان فرو خورد

4

سازی عرق به دامن ازان چهره پاک حیف

زان رشحه حیات که دامان فرو خورد

5

خواهد چو چشم اشک فشان چشمه سار شد

از بس که خانه ام نم مژگان فرو خورد

6

باشد عقیق لعل شده سنگ پاره ای

زان خون کز انفعال لبت کان فرو خورد

7

شب های هجر بر رخ جامی نهد سرشک

خونی که روز وصل تو پنهان فرو خورد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور