Toggle stanza 1
صوفی چه فغان است که من این الی این
1

صوفی چه فغان است که من این الی این

این نکته عیان است من العلم الی العین

2

ماالحاصل فی البین چه گویی سفری کن

چون خضر و بجوی این گهر از مجمع بحرین

3

در ذمه ما دین بود پرتو هستی

کو جذب فنایی که مؤدی شود این دین

4

در مشرب توحید بود وهم دویی کفر

در مذهب تقلید بود نفی دویی شین

5

این وحدت محض است که از کثرت تکرار

گاه اربعه و گاه ثلاثه ست و گه اثنین

6

عینی ست یگانه که چو از قید تعین

افزود بر آن نقطه پدید آمد ازو غین

7

جامی مکن اندیشه نزدیکی و دوری

لاقرب ولا بعد ولا وصل ولا بین

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور