غزل شمارهٔ 738
Toggle stanza 1صوفی چه فغان است که من این الی این
11
صوفی چه فغان است که من این الی این
این نکته عیان است من العلم الی العین
22
ماالحاصل فی البین چه گویی سفری کن
چون خضر و بجوی این گهر از مجمع بحرین
33
در ذمه ما دین بود پرتو هستی
کو جذب فنایی که مؤدی شود این دین
44
در مشرب توحید بود وهم دویی کفر
در مذهب تقلید بود نفی دویی شین
55
این وحدت محض است که از کثرت تکرار
گاه اربعه و گاه ثلاثه ست و گه اثنین
66
عینی ست یگانه که چو از قید تعین
افزود بر آن نقطه پدید آمد ازو غین
77
جامی مکن اندیشه نزدیکی و دوری
لاقرب ولا بعد ولا وصل ولا بین
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

