غزل شمارهٔ 441
شاعر: جامی
Toggle stanza 1الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور
11
الله الله ز کجا می رسد آن غیرت حور
همچو خورشید فروهشته به رخ برقع نور
22
می خرامد ز سراپرده اجلال بطون
تا زند جلوه کنان خیمه به صحرای ظهور
33
می گشاید ز سر گنج گرانمایه طلسم
تا دهد حاصل آن گنج به هر مفلس و عور
44
هر کجا سایه زلفش همه دام است و فریب
هر کجا پرتو رویش همه عیش است و سرور
55
همه دلداده اویند چه هشیار و چه مست
همه دیوانه اویند چه نزدیک و چه دور
66
هر جفایی که کند صبر بر آن آسان است
مشکل آن ست که بی او نتوان صبور
77
جذبه شوق رخش برد ز خود جامی را
باد آسوده درین خواب گران تا دم صور
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

