غزل شمارهٔ 298
شاعر: جامی
Toggle stanza 1هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
11
هر شبی آهم حریم سدره را روشن کند
شاخ طوبی را درخت وادی ایمن کند
22
شد پریشان کار من از فکر آن نامهربان
مهربانی کو که اکنون فکر کار من کند
33
شد تنش ز آسیب تار و پود پیراهن فگار
کاش کز گلبرگ تر ترتیب پیراهن کند
44
دل که از غم سوخت هم در آتش غم سر نهد
گلخنی بستر هم از خاکستر گلخن کند
55
گر نخواهد سختی حال گرفتاران خدای
نیکوان را تن چرا از سیم و دل ز آهن کند
66
گر برد بویی ز ذوق خاکسارانت ملک
ز آسمان آید فرو خاک درت مسکن کند
77
بر رخ جامی بود بی رویت از دوزخ دری
گر ز روضه خازن اندر قبر او روزن کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

