غزل شمارهٔ 149
Toggle stanza 1روی خود را مگو شریک مه است
11
روی خود را مگو شریک مه است
در نکویی که لاشریک له است
22
نارسیده به چارده سالت
رویت افزون ز ماه چارده است
33
ملک هستی تمام طی کردم
تا به وصلت هنوز نیمه ره است
44
تا تو بستی نقاب تو بر تو
بر رخم خون بسته ته به ته است
55
کی پذیرد ز شمع و مشعله نور
هر که را شب ز دود دل سیه است
66
جانب عاشقان نگه می دار
حشمت پادشاه از سپه است
77
خانقه میکده ست جامی را
باده کهنه پیر خانقه است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

