غزل شمارهٔ 157
Toggle stanza 1ای شهسوار حسن که جانم فدای توست
11
ای شهسوار حسن که جانم فدای توست
هر جا سری ست خاک ره باد پای توست
22
خوش جلوه ده سمند که دفع گزند را
هر سو هزار سوخته دل در دعای توست
33
مشتاق وصل را که ز هجران به جان رسید
سرمایه حیات امید لقای توست
44
بیچاره عاشق تو که با درد انتظار
شد در رهت غبار و هنوزش هوای توست
55
یک خنده کردی و دل ما شد ازان تو
باری دگر بخند که جان هم برای توست
66
دل چون توانم از تو بریدن که در ازل
آب و گلم سرشته به مهر و وفای توست
77
جامی گر آن صنم ز تو بیگانه شد مرنج
این بخت بس تو را که سگش آشنای توست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

