غزل شمارهٔ 187
Toggle stanza 1روی خوب تو مهوش افتاده ست
11
روی خوب تو مهوش افتاده ست
خال مشکین بر او خوش افتاده ست
22
چشم بد دور خال بر رخ تو
چون سپندی بر آتش افتاده ست
33
چهره زرد ما ز سرخی اشک
ورقی بس منقش افتاده ست
44
مشو ای پندگو مشوش ما
حال ما خود مشوش افتاده ست
55
صبر و دل عقل و دین تن و جان سوخت
از تو آتش به هر شش افتاده ست
66
این که صوفی فتاده غش کرده ست
از می لعل بیغش افتاده ست
77
هر که در می فتاد جام کشید
بنده جامی سبوکش افتاده ست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

