Toggle stanza 1
وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد
1

وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد

وز تکبر گوش سوی دادخواهی هم نکرد

2

بهر پابوسی به راهش سالها بودیم خاک

هرگز آن بدخو گذر بر خاک راهی هم نکرد

3

دل که می زد لاف صبر از ماه رویش سالها

کی تواند صبر ازو سالی که ماهی هم نکرد

4

هر که با روی چو زر گشت از گدایان درش

مایل مالی نشد پروای جاهی هم نکرد

5

کیست عاشق بیدلی کز تیر باران جفا

خورد صد زخم بلا بر جان و آهی هم نکرد

6

بر در و دیوار خود نگذاشت سایم روی زرد

آه کز من اعتبار برگ کاهی هم نکرد

7

من ندانم کز چه شد جامی چنین بی آبروی

گرچه از وی نامد احسانی گناهی هم نکرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور