غزل شمارهٔ 248
Toggle stanza 1آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست
11
آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست
یارب سبب چه بود که بسیار کم نشست
22
خواهم نشست با تو همی گفت یک دو روز
اکنون که کرد وعده وفا یک دو دم نشست
33
گر نیست در کفم گلی از روضه حرم
این بس که خار بادیه ام در قدم نشست
44
گر خفت زیر ریگ بیابان تنش چه باک
آن را که مرغ روح به بام حرم نشست
55
شد بر دلم مجال طپیدن عظیم تنگ
در سینه بس که تیر تو پهلوی هم نشست
66
سیل سرشک من نرود ز آستان تو
چون سایلی که بر در اهل کرم نشست
77
جامی به روی خود چو در وصل بسته دید
در کنج صبر روی به دیوار غم نشست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

