Toggle stanza 1
آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست
1

آن سنگدل چو پیش اسیران غم نشست

یارب سبب چه بود که بسیار کم نشست

2

خواهم نشست با تو همی گفت یک دو روز

اکنون که کرد وعده وفا یک دو دم نشست

3

گر نیست در کفم گلی از روضه حرم

این بس که خار بادیه ام در قدم نشست

4

گر خفت زیر ریگ بیابان تنش چه باک

آن را که مرغ روح به بام حرم نشست

5

شد بر دلم مجال طپیدن عظیم تنگ

در سینه بس که تیر تو پهلوی هم نشست

6

سیل سرشک من نرود ز آستان تو

چون سایلی که بر در اهل کرم نشست

7

جامی به روی خود چو در وصل بسته دید

در کنج صبر روی به دیوار غم نشست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور