غزل شمارهٔ 933
Toggle stanza 1به روی من از لطف بگشا دری
11
به روی من از لطف بگشا دری
مرا زین درم بر در دیگری
22
سرم را مکن ز آستانت جدا
که با آستان تو دارم سری
33
ز مسکینیم نیست جا پیش تو
ز من هیچ جا نیست مسکین تری
44
شد افزون ز افسون تو سوز دل
دمیدی دمی شعله زد اخگری
55
ندارد فروغ رخت آفتاب
چو مه نیست تابنده هر اختری
66
بریدی به آن غمزه پیوند وصل
زدی بر رگ جان مرا نشتری
77
ز میگون لبت دور جامی مدام
ز خون جگر می کشد ساغری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

