Toggle stanza 1
زان پیشتر که میکده از ما تهی شود
1

زان پیشتر که میکده از ما تهی شود

مپسند جام را که ز صهبا تهی شود

2

پر کن سبو به هر چه توان رهن باده ساخت

زان غم مخور که خانه ز کالا تهی شود

3

خوش مصرفی ست میکده کین چرخ صیرفی

هر کیسه ای که پر کند آنجا تهی شود

4

گلها شکفت فتنه خوبان باغ شو

تا یک دو روز شهر ز غوغا تهی شود

5

نتوان علاج درد تو گر خود طبیب را

صد بار حقه های مداوا تهی شود

6

زان سنگها که کوهکن از غم به سینه کوفت

کی تا به حشر دامن صحرا تهی شود

7

جامی بس است نظم تو گر زانکه گوش چرخ

از گوشواره عقد ثریا تهی شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور