غزل شمارهٔ 54
شاعر: جامی
Toggle stanza 1چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا
11
چه بخت بود که ناگه بر سر رسید مرا
که داد مژده وصل تو هر که دید مرا
22
رمیده بود دل از هوش و صبر شکر خدا
که آن رمیده به دیدارت آرمید مرا
33
فتاد مرده تنی بودم از جمال تو دور
به یک نفس لب تو روح دردمید مرا
44
کشم به دیده بسی منت از نسیم صبا
که کحل دیده ز خاک رهت کشید مرا
55
گل مراد برآورد در ریاض امید
به دل ز هجر تو خاری که می خلید مرا
66
همه ولایت عشقم بود به زیر نگین
ز قطره قطره خون کز جگر چکید مرا
77
ز عشق توبه نه مقدور من بود جامی
خدا چو بهر همین کار آفرید مرا
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

