Toggle stanza 1
چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد
1

چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد

دلم گردد ز غم خون خونم از مژگان فرو ریزد

2

ملایک بس که می گریند شبها از فغان من

عجب نبود که چون ابر از فلک باران فرو ریزد

3

ز بس دامنکشان بر کشتگان خود گذشت آن گل

اگر دامن فشارد خونش از دامان فرو ریزد

4

چنان پر شد مرا سینه ز پیکان های آن بدخو

که گر تیغش در او چاک افکند پیکان فرو ریزد

5

هجوم عشق او بر جانم از هر سو بدان ماند

که بر خوان گدایی موکب سلطان فرو ریزد

6

چه زلف است آن که گر بادش بجنباند ز هر حلقه

هزاران دل فرو بارد هزاران جان فرو ریزد

7

ز چشم اشک ریزم گر نویسد نکته ای جامی

ز نوک کلک او صد گوهر غلطان فرو ریزد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور