غزل شمارهٔ 611
Toggle stanza 1گل شد حریم کویت از اشک لاله گونم
11
گل شد حریم کویت از اشک لاله گونم
باشد هنوز تشنه خاک درت به خونم
22
از بار دل تن من آمد چو کوه ور نی
در موج خیز گریه مشکل بود سکونم
33
زد از حباب خیمه گرد من آب دیده
من با تن کم از مو آن خیمه را ستونم
44
چاکم چو در دل افتد سوزن چه سود و رشته
کین سوزد آن گدازد از آتش درونم
55
گر تارهای مویم بر تن شود سلاسل
نتوان کشید بیرون از ورطه جنونم
66
ناصح چراغ عیشم شد کشته از دم تو
تا کی به ترک خوبان بر سر دمی فسونم
77
می پرسیم که جامی با درد عشق چونی
من بی خودم چه دانم هم خود ببین که چونم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

