Toggle stanza 1
رخش همت تند و ملک فقر را میدان فراخ
1

رخش همت تند و ملک فقر را میدان فراخ

نیست از شرط ره آسودن درین فرسوده کاخ

2

شبوه نازکدلان نبود سلوک راه فقر

سخت دشوار است بار شیشه و ره سنگلاخ

3

نیست ممکن ترک فقر از من که در عهد ازل

بسته ام با فقر عهدی مستحیل الانفساخ

4

بهر آوازی ز کوس فقر یا آوازه ای

گوش جان دارد دلم بر روزن کاخ صماخ

5

هر چه داری چون شکوفه برفشان زیرا که سنگ

بهر میوه می خورد از دست مشتی سفله شاخ

6

هر دم از عمر گرامی هست گنجی بی بدل

می رود گنجی چنین هر لحظه بر باد آخ آخ

7

تنگنای شهر صورت نیست جامی جای تو

سوی معنی رو که هست آن ملک را میدان فراخ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور