غزل شمارهٔ 112
شاعر: جامی
Toggle stanza 1پیرانه سر کشیدم سر در ره سگانت
11
پیرانه سر کشیدم سر در ره سگانت
موی سفید کردم جاروب آستانت
22
ای از هلال ابرو بر آفتاب تابان
مشکین کمان کشیده من چون کشم کمانت
33
کم زن گره میان را بر قصد من که ترسم
تاب گره نیارد از نازکی میانت
44
لعل تو جان و من هم دارم رمیده جانی
بنشین دمی که بادا جانم فدای جانت
55
سودم جبین به راهت گفتی مجو زیانم
یارب خدا ببخشد صبری برین زیانت
66
من کیستم که چینم برگی ز گلبن تو
کاشم خلد به سینه خاری ز بوستانت
77
یک بوسه وعده کردی لعل لبت ضمان شد
خود لطف کن وگرنه بستانم از ضمانت
88
خوی پاک کن خدا را از رخ که شست ما را
لوح صبوری از دل رخسار خوی چکانت
99
دشنامی از زبانت باشد مراد جامی
یا از زبان آن کس کو گوید از زبانت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

