Toggle stanza 1
ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن
1

ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن

ذره ای را در فراق آفتابی سوختن

2

گر شود خورشید رویت را همه عالم حجاب

از دل گرمم به هر آهی حجابی سوختن

3

صد سلامت بیش گفتم یکره آن لب رنجه کن

چندم آخر در تمنای جوابی سوختن

4

عشرتی باشد به بزم شمع رخساری چو تو

گه به نازی مردن و گاه از عتابی سوختن

5

دل به خورشید جهان تابی گرو کن تا به کی

همچو پروانه ز شمع خانه تابی سوختن

6

از جنون عشقت آمد شیوه ارباب علم

دفتری بر باد دادن یا کتابی سوختن

7

سوخت جامی را دل و رحمی نکرد آن مست ناز

مست را آخر چه باک است از کبابی سوختن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور