Toggle stanza 1
لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند
1

لعل لبت به لطف حکایت نمی‌کند

چشم خوشت نظر به عنایت نمی‌کند

2

صد بار بیش پیش تو گفتیم درد دل

دردا که در دل تو سرایت نمی‌کند

3

دل با سگ تو شرح دهد قصه رقیب

از دوستان به غیر شکایت نمی‌کند

4

با شیخ خرقه پوش چه کارم که کار من

جز پیر می‌فروش کفایت نمی‌کند

5

از لوح فهم واعظ خوش‌لهجه محو به

هر نکته کز لب تو روایت نمی‌کند

6

معشوق را رعایت عاشق خوش است لیک

یار من این طریقه رعایت نمی‌کند

7

جامی ببند لب که حریف سخن‌نیوش

ادراک رمز و فهم کنایت نمی‌کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور