Toggle stanza 1
آن شوخ رسید اینک و خلقی به نظاره
1

آن شوخ رسید اینک و خلقی به نظاره

چون نیست مرا طاقت نظّاره چه چاره

2

هر کس به سر راه رود بهر تماشا

مسکین من حیران کنم از راه کناره

3

خواهم که دوم پیش عنانش چو غلامان

هر جا که رسد پیش من آن ماه سواره

4

چو ماتمیان چند کنم نوحه در آن کوی

رخساره خراشیده و پیراهن پاره

5

بی خوابی ما را اگر آن شوخ نداند

ای کاش بپرسی شبی از ماه و ستاره

6

خواهم که به یک زخم ازو کشته نگردم

باشد که چشم لذت تیغش دو سه باره

7

نگرفت در آن سنگ دل افسانه جامی

هر چند که خون می شود از وی دل خاره

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور