Toggle stanza 1
باز آی و مرهمی به دل ریش خسته نه
1

باز آی و مرهمی به دل ریش خسته نه

چشمی بدین دو دیده در خون نشسته نه

2

پشتم شکست هجر تو گر بار می نهی

باری به قدر طاقت پشت شکسته نه

3

چون دل نمی دهد ز غمت گر دگر غمی ست

آن هم بیار و بر دل از غم نرسته نه

4

بگسست دل زمام صبوری به پای او

از زلف خویش یک دو سه تاری گسسته نه

5

جان کز غمت گریخت به آن طره اش سپار

بندی بر این شکاری از دام رسته نه

6

خون بست بر رخم جگر ار میهمان شوی

پیش سگانت طعمه جگرهای بسته نه

7

جامی ز دست داد دل و دین تو را که گفت

بر طرف گل ز سنبل سیراب دست نه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور