غزل شمارهٔ 119
Toggle stanza 1عاشق تو شهید تیغ بلاست
عاشق تو شهید تیغ بلاست
سرکوی تو روضة الشهداست
جان پاکان نثار مقدم توست
در رهت جان پاک خاک بهاست
هست از نیست گفت و گوی محال
آن دهان هست لیک نیست نماست
به میانت که سر غیب آمد
نیست دانا کسی خدا داناست
بی تو عشاق را وجودی نیست
ذره بی آفتاب ناپیداست
عاشق تو به کس نگیرد انس
در میان هزار کس تنهاست
نظم جامی ز شوق سرو قدت
وحی نازل ز عالم بالاست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
غفلت از عاقبت عقوبتزاست
سیلی انجام بیخبر ز قفاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 435
به سرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 15
صوفیان آمدند از چپ و راست
در به در کو به کو که باده کجاست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 497
عیب آنان مکن که پیش ملوک
پشت خم میکنند و بالا راست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 17
کلک را ناله از تهی مغزی است
قلم سرمه را صریری نیست
علامہ اقبالپیام مشرقخردهبخش 3 - کلک را ناله از تهی مغزی است
خوشنویسی چو عارض خوبان
سخنم را به خط خوب آراست
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 29
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

