Toggle stanza 1
دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود
1

دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود

تیر مژگان در کمان ابروان پیوسته بود

2

یک دل اندر برنبینم مردم نظاره را

کش نه آن ابرو کمان از تیر مژگان خسته بود

3

خرمن تقوی و صبر اهل دل سالم نجست

زآتشی کز نعل سم بادپایش جسته بود

4

رشته ها بود از رگ جان ها مهیا هر طرف

توسنش را چون عنان از سرکشی بگسسته بود

5

شد دلم صد شاخ و با هر یک جدا پیوند یافت

شاخ ریحان ترش کز برگ نسرین رسته بود

6

او گذشت از ما و ما ماندیم حیران چون کنیم

مرکب او تند و ما را بارگی آهسته بود

7

دید جامی ناگهان آن شکل شهرآشوب و رفت

آن که روزی چند از سودای خوبان رسته بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور