غزل شمارهٔ 327
Toggle stanza 1دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود
11
دی که بود آن کافر سرکش که ترکش بسته بود
تیر مژگان در کمان ابروان پیوسته بود
22
یک دل اندر برنبینم مردم نظاره را
کش نه آن ابرو کمان از تیر مژگان خسته بود
33
خرمن تقوی و صبر اهل دل سالم نجست
زآتشی کز نعل سم بادپایش جسته بود
44
رشته ها بود از رگ جان ها مهیا هر طرف
توسنش را چون عنان از سرکشی بگسسته بود
55
شد دلم صد شاخ و با هر یک جدا پیوند یافت
شاخ ریحان ترش کز برگ نسرین رسته بود
66
او گذشت از ما و ما ماندیم حیران چون کنیم
مرکب او تند و ما را بارگی آهسته بود
77
دید جامی ناگهان آن شکل شهرآشوب و رفت
آن که روزی چند از سودای خوبان رسته بود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

