Toggle stanza 1
آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل
1

آن ماهرو که چشم من است و چراغ دل

دردا که سوختم ز فراقش به داغ دل

2

خاطر به فکر غیر مجو لذت غمش

عشرت کجا توان چو نباشد فراغ دل

3

گم گشت با نشانی داغش دل از برم

آورده ام به زلف وی اکنون سراغ دل

4

تا بسته ام خیال خط و عارضش مرا

ریحان و لاله می دمد از باغ و راغ دل

5

هر غنچه کان به سینه ز پیکان او دمید

ما را شکفت صد گل راحت ز باغ دل

6

عمری ست بر گذار نسیم عنایتیم

باشد که بوی وصل وزد بر دماغ دل

7

جامی بدان امید که آید خیال دوست

هر شب به کنج سینه فروزد چراغ دل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور