غزل شمارهٔ 109
شاعر: جامی
Toggle stanza 1گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمت
11
گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمت
هزار جان گرامی فدای هر قدمت
22
فکند سرو قدت بر من از کرم سایه
مباد از سر من دور سایه کرمت
33
به یک نگاه تو رستم ز ننگ هستی خویش
خوش آن که سوی وی افتد نگاه دمبدمت
44
نیاید از تو ستم ور ستم کنی به مثل
ز رحمت دگران خوشتر آیدم ستمت
55
کمر به خدمت تو بسته اند کج کلهان
شکست شوکت شاهان ز حشمت حشمت
66
حریم سدره شده ست آشیان مرغ دلم
هنوز رشک برد بر کبوتر حرمت
77
به نامه درج مکن شرح شوق خود جامی
مباد شعله زند آتش از نی قلمت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

