غزل شمارهٔ 725
Toggle stanza 1ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
11
ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان
دیوانه جمال تو خیل پریوشان
22
خواهند سرو و گل که به راهت شوند خاک
روی که گشت باغ روی مست و سرخوشان
33
دی می شدی سواره و من بوسه می زدم
هر جا ز نعل اسب تو می یافتم نشان
44
مردم ز شوق آن لب میگون خدای را
کز جام نیم خورد خودم جرعه ای چشان
55
روبد ره تو سنبل مشکین چو بگذری
بر طرف باغ زلف معنبر به پاکشان
66
بستی نقاب و صولت صبرم فرو شکست
بنمای روی و شعله شوقم فرونشان
77
جامی که مرد تشنه لب از شوق لعل تو
می نوش و جرعه ای دو سه بر خاک او فشان
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

