غزل شمارهٔ 861
شاعر: جامی
Toggle stanza 1خوشا می از کف آن ماه چارده ساله
11
خوشا می از کف آن ماه چارده ساله
که بهر نقل دهد بوسه ای ز دنباله
22
رسیده غره شوال و ماه روزه گذشت
بیار می که همین بود توبه را حاله
33
پیاله گیر و ز آلایش گناه مترس
که برد طاعت یک ماهه جرم یکساله
44
مراست آتش تب در جگر نمی دانم
تو را به گرد لب از بهر چیست تبخاله
55
به هوش باش که راه بسی مجرد زد
عروس دهر که مکاره ای ست محتاله
66
به لاف ناخلفان زمانه غره مشو
مرو چو سامری از ره به بانگ گوساله
77
چو دل به عشوه شاهد کشد تو را جامی
مکش ملال ز غنج و دلال دلاله
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

