غزل شمارهٔ 844
شاعر: جامی
Toggle stanza 1دلم شبها کشد زان دام زلف آه
11
دلم شبها کشد زان دام زلف آه
بهذا نال زلفی دام زلفاه
22
به فکر زلف تو عمرم سر آمد
زهی فکر دراز و عمر کوتاه
33
تویی دلخواه من تا رخ نمودی
روا شد کام من بر وجه دلخواه
44
کله کج نه که ترکی چون تو رعنا
نمی بینم درین فیروزه خرگاه
55
سمند ناز جولان ده که امروز
سپاه خوبرویان را تویی شاه
66
بفرما رحمتی بر دردمندان
ز درد اهل دل چون هستی آگاه
77
سر جامی و خاک رهگذارت
چو خواهد خاک شد باری درین راه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ایا گم گشتگان راه و بیراه
شما را باز میخواند شهنشاه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2339
چنین میزن دو دستک تا سحرگاه
که در رقص است آن دلدار و دلخواه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2340
زمان ضایع مکن در علم صورت
مگر چندان که در معنی بری راه
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 188
رمید آن آهوی مشکین ز من آه
نای عنی غزال کنت اهواه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 843
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

